غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
37
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و سلم رفته جبرئيل قبضهء خاك از تربت حسين به سيد ثقلين داد كه بوى مشك از آن خاك بمشام ميرسيد و به آن حضرت گفت كه اى حبيب خداى اين خاك فرزند تو حسين بن فاطمه است جمعى از ملاعين در زمين كربلا او را شهيد خواهند كرد رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه اى جبرئيل قومى كه فرزند مرا و فرزند دختر مرا بكشند فلاح يابند روح الامين جواب داد كه نجات و فلاح نيابند و خداى تعالى ميان دلها و زبانهاى ايشان اختلاف پديد آرد و به صحت پيوسته كه هيچكس از قاتلان حسين رضى اللّه عنه نماند كه پيش از مرگ فضيحت نشد و مبتلا نگشت بقتل يا بلاى ديگر از آن بدتر رباعى اى بوده فلك مدام شيداى حسين * بوسيده ملك خاك كف پاى حسين از روى يقين در دو جهان رسوا گشت * هركس كه نمود قصد ايذاى حسين گفتار در ذكر امامت و خلافت آن مظهر لطف و رأفت و بيان اسباب سلوك يزيد در وادى عصيان و مخالفت باتفاق علماء امت امر دينپرورى و امامت بعد از فوت امام حسن متعلق به امام حسين رضى اللّه عنه بود و در نظر اهل بصيرت فرمانبردارى و طاعت آنحضرت بحسب شرع شريف واجب و لازم مينمود و حال آنكه معاويه باستظهار جمعى از اصحاب ظلم و ظلام پس از انتقال امام حسن بدار السلام كمر سعى و اهتمام بر ميان بست كه يزيد پليد را ولىعهد گرداند و از اشراف و اعيان بيعت بنام آن لعين بىدين بستاند و چون سگان شام و سگان عراق بيعت آن سرخيل ارباب شقاق را قبول كردند معاويه در سنهء ست و خمسين از هجرت سيد المرسلين متوجه حجاز گشت و نخست بمدينهء طيبه رفته تمامى متوطنان آن بلده طوعا و كرها ببيعت يزيد درآمدند مگر امام حسين و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير رضى اللّه عنهم كه بر آن معنى انكار نمودند و بروايتى عبد الرحمن بن ابى بكر صديق نيز با ايشان اتفاق فرمود و بقولى عبد الرحمن پيش از آن تاريخ وفات يافته بود القصه چون امام حسين با آن جماعت از بيعت يزيد احتراز فرمود معاويه با ايشان آنمقدار درشتى كرد كه از مدينه روى توجه بجانب مكه آوردند و معاويه نيز متعاقب ايشان بدان بلده رفته كرة بعد اخرى صلات و عطايا نزد امام حسين و رفقا فرستاد و گاهى بلطف و احيانا بعنف ايشانرا بر بيعت يزيد خواند امام حسين اصلا رقم قبول بر انعام معاويه نكشيد و از بيعت يزيد اجتناب واجب ديد و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير نيز با يزيد مبايعت ننمودند اما عطاياى معاويه را قبول نمودند و رد نكردند و معاويه از ساير مكيان بيعت ستانده بجانب شام بازگشت و چون حاكم شام بعالم آخرت شتافت و يزيد در دمشق بر مسند حكومت متمكن گرديد نامهاى بوليد بن عتبة بن ابى سفيان كه در آن زمان والى مدينه بود نوشت مضمون آنكه بيعت من از حسين بن على و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبير بستان و اگر بقدم قبول پيش نيايند سرهاى ايشانرا بشام فرست و چون اين نامه بوليد رسيد و مضمونش